چیزی به تن کرده ام که تنم کرده
در تنگنایی که تنم کرده

چشمم از اینجایم بیرون نزد
این گزارش است افتاد توی سرم از گلو زد آنور آنور

نگاه نکن کردی؟

یک بار آرزو از خر خودش پایین آمد
یک بار من از خر آرزو پایین آمدم

یکبار بالایم از کمرم پرسید تو هم خوبی؟

یکبار دلش که درد گرفته بود لوله شد توی دلم

رفتم و این چشم ها رفتم و این دندان ها

رفتم آب شوم از زور خواب بریزم از چشمش بیرون

این چشم بوی من می دهد که گل شد خشکید


 

نوشته شده توسط آرام شریفی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 9:9 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت