وزآن دوپاره يقين را دو گوشواره کنيم
بيا زمرده ي خود زنده زنده برخيزيم
زژرفِ گور سلامي به گاهواره کنيم
بيا که غربتِ اندوهبار فاصله را
به دستِ معجزه آساي عشق چاره کنيم
بيا به ياري هم تارو پودِ ظلمت را
زيکدگر بدرانيم و پاره پاره کنيم
بيا، اگرچه خزان است، غم مدار و بيا
به پاي سبز زمان را زنو بهاره کنيم
شکستن کمر راوي زمستان هم ،
به يک اشاره توانيم ، اگر اشاره کنيم
به آنچه آمده و رفته نيست جاي دريغ
به آنچه هست بيا رجعتي دوباره کنيم
بيا، بيا که نه جاي درنگ از من و توست
به کارخير چرا قصد استخاره کنيم ؟
شیرین رضویان
نوشته شده توسط آرام شریفی در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 10:9 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.
هراس من باري همه از مردن در سرزميني ست
که مزد گورکن
از آزادي آدمي
افزون باشد.
جستن
يافتن
و آن گاه به اختيار برگزيدن
و از خويشتن خويش بارويي پي افکندن
اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY